11. كالبدشناسي، وظايفالاعضاشناسي و طب يوناني. پراكساگوراس كوسي1، كه در مدرسهٴ جزمي جانشين ديوكلس شد (حدود 33)، آشكارا سرخرگها و سياهرگها را از هم تميز داد و دربارهٴ نبض مطالعه كرد. بايد به دو تن از شاگردان او اشارهاي كرد: فيلوتيموس2 كه ژيمناستيك و پرهيز غذايي را تأكيد كرد، و منه سيتئوس3 كه نوشتهٴ موجزي دربارهٴ پزشكي نوشت و به تشريح جانوران پرداخت. تئوفراستوس به خاطر اين كه مركز هوش را به جاي قلب در مغز شناخت، اعتبار بيشتري يافت (برعكس ارسطو، كه جاي آن را در قلب دانست). منون، يكي از شاگردان ارسطو كتابي در تاريخ آيينهاي پزشكي نوشت.
12. تاريخنويسي يوناني. در حدود اواسط قرن، افوروس كومي كتابي در تاريخ عالم نوشت، او اهميت زيادي براي جغرافيا قايل شد. تئوپومپوس خيوسي4 كه دو رساله در تاريخ يونان تا 336 نوشته، تمايل خاصي به تحليلهاي روانشناسي ابراز داشت. اوهمروس5 را، كه قبلاً در شمار فلاسفه ذكر شد، ميتوان نخستين مورخ دين به شمار آورد. مكتب رواقي نخستين نيز مطالعهٴ علمي دين را تقويت كرد.
13. جامعهشناسي و قانون هندي و رومي. كوتيليا6، وزير چاندراگوپتا7 نخستين امپراتور هند (322 - 298) كه خود يك ماكياولي8 هندي است، رسالهاي دربارهٴ قانون و مديريت نوشت، به نام آرتاشاسترا9 كه براي مطالعهٴ تمدن موريايي داراي ارزش بيحدي است. كلوديوس كايكوس (حدود 312)، مذكور در فقرهٴ 8 ، قديمترين مقنن رومي است كه دربارهاش اطلاعات صريحي داريم.
14. مطالعات يوناني دربارهٴ تاريخ علم. اين امر كه مقارن اين ايام برخي دانشمندان يوناني لازم ديدند تاريخ شاخههاي مختلف علم را بنويسند، نشاندهندهٴ ميزان كاري است كه در زمينهٴ علمي تحقق يافته بود. مخصوصاً در اثناي قرن گذشته (450 تا 350 يا 325) حجم پژوهشهاي علمي آن چنان فزوني گرفت كه يافتن منشأ هريك از آنها با دشواري مواجه شد و به گزارشهاي تاريخي نياز افتاد. از اين رو در نيمهٴ دوم اين سده، گزنوكراتس10 تاريخ هندسه را نوشت؛ اندكي بعد تئوفراستوس تاريخ حكمت طبيعي را تدوين كرد؛ منون طبيب تاريخ طب را نوشت؛ و سرانجام (حدود 320) اودموس گزارشهاي تاريخي مربوط به حساب، نجوم و هندسه را نوشت.
15. اشارات نهايي. مگر با دو استثناي درخشان، يعني منسيوس چيني و كوتيلياي هندي، اين عصر هم باز عصر كاميابي يونان بود. ولي جهان قديم عميقاً بر اثر ظهور ناگهاني امپراتوري